تبليغاتX
یاداشتهای بی ارزش

یاداشتهای بی ارزش



+ نوشته شده در چهارشنبه 1388/10/02ساعت 19:41 توسط علی


وااااای الان کنار پنجره هستم با ۱ لیوان کافی‌

۱ هواییییییییی هست که نمی‌شه توصیف کرد.

آسمون ابری ۱ باد خنک که انگار می‌خواد بارون شروع بشه.

جلوم دریا هست که مواج و ساختمانهایی که بخاطر ساله جدید میلادی

با چراغهای رنگی‌ تزیین شدن منم تنها تو فکر رفته بودم

فکر از همه‌جا می‌کردم از همه چیز.خیلی‌ احساس باحالی‌ بود.

گفتم بیام اینجا چند خطی‌ بنویسم. راستی‌ امیدوارم همه دوستان و فامیلها شب یلدای

خوبی‌ گذرانده باشن و اولین روز از زمستان هم تبریک میگم.

امیدوارم موفقیتاتون تو این فصل آخر سال،سردی زمستونو براتون گرم کنه.

دیشب داشتم بی‌ بی‌ سی‌ تشییع جنازهٔ آیات... منتظری میدیدم.

عجب جمعیتی بود،عجب خوشبخت آدم باید باشه که اینهمه طرفدار داشته باشه.

من کاری ندارم که کی‌ بود فقط نظر هر انسانی‌ جلب میشه وقتی‌ این صحنه هارو میبینه با توجه به

اون تبلیغات منفی‌ که ضدش قبلا شده بود.

اما ۱ چیزی نظر منو جلب کرد،وقتی‌ ۱کی‌ از رهبران بلند پایهٔ فلسطینی چند ماه پیش فوت کرد

تو ایران از طرف دولت عزا عمومی اعلام شد و مراسم بزرگداشتی از طرف دولت برگزار شد،اما

دولت برای این مرجع تقلید شیعیان

 هیچ پیامی که نفرستاد هیچی‌ حتی با مردم مقابله هم شد.جدا از اون عکسش هم پاره شد اینجوری که تو اخبار بود.

کاش کسی‌ بود به سؤالات ما جواب بعده که جدا از آیات... منتظری ،،خوده این مردم نیاز  به ۱ احترام از طرف دولت  نداشتن؟

یعنی ارزش ۱ روحانی ایرانی‌ و مرجع تقلید کمتر از ۱ نظامی عرب هست؟

واقعا آدم تاسف خیلی‌ چیزارو میخوره.....

+ نوشته شده در سه شنبه 1388/10/01ساعت 9:30 توسط علی |


آمدم تا ۱کم دیگه در مورد اتفاقاتی

که این روزها برام گذشت بنویسم. هه

الان ساعت ۱:۲۳پی‌ام هست من هم نشستمو بعد از ۱ خواب تووپ

مینویسم. از این جهت میگم توپ که بعد مدتها تا ساعت ۱ خوابیدم.

آخه تعطیلات ۲هفته‌ای شروع شده.

دیروز امتحانام تموم شد.خوب بودن اما دیروز ۱ امتحانی داشتیم

که اصلا نخونده بودم.خوبیش این بود که ۴ جوابی‌ بود و من هم شانسی زدم

بیشترشو، جالبیش این هست که تو برگه سوال ۴تا جواب بود،تو پاسخنامه ۵تا جای

جواب داشت. من هم که بعد از اینکه تموم کردم دیدم بعضی‌ از سوالارو تو پاسخنامه

تو مربع ۵ پر کردم،وقتی‌ دیدم هم خندم گرفته بود هم نمیدونستم چکار کنم.

بگذریم.....

چند مدت پیش از ایران ۱ گروه از وزارت بهداشت و ۱ نفر از دفتر رهبری اومده بودن برای پاسخ به سؤالات

دانشجویان،برنامه ساعت ۷ شب شروع شد تا ۱۲ قبل از برنامه پرسش و پاسخ از نماینده وزارت بهداشت در

مورد تحصیلات تو فیلیپین و این چیزا روحانی که تو دفتر رهبری بود و آمده بود اینجا در مورد عید قربان فکر کنم

صحبت میکرد اگه یادم نرفته باشه.

چیزی جالبی‌ میگفت اما چند جا واقعا ما خندیدیم.

۱کی‌ در مورد تظاهرات دانشجویان در زمان شاه بود که می گفت ۱بار که ماموران هجوم آوردن به دانشگاه و

دانشجوها زدن ۱کی‌ از استادها تیرهای شلیک شده از تفنگ ماموران شمرده بود که ۸۶تا تیر بود (( دانشجوها زدن زیر خواند،آخه تو اون هرج مرج کی‌ تیر میشمره؟ و اگرم کسی‌ سعی‌ به شمردن کنه چجوری می‌تونه بین دقیقی‌ بشمره؟ ))

دومین چیزی که خیلی‌ دانشجوها خندیدن در مورد نماز روز عید قربان بود(اگه اسم عید اشتباه نگفته بودم)) گفتش که این نماز خیلی‌ ثواب داره.من پیشنهاد می‌کنم که حتما بخونید،تفاوتی با نماز عادی داره،۲ رکعت هست و فلان جا نباید این سررو بخونید،حالا اسم سوره ای  که نباید خندو یادش رفته بود،جعل اینکه کسی‌ که از دفتر رهبری اومده بود نماز عید قربانو بلد نبود. امیدوارم دوستان قبل از سخنرانی‌ ۱ نگاهی‌ به نطق سخنرا نیشون بکنن هاها

الان زیاد انرژی برای نوشتن ندارم،همینجا فعلا تموم می‌کنم این پستمو.

در آخر هم می‌خوام شروع ماه محرم به تموم مسلمونا تسلیت بگم و ساله جدید میلادی

به تموم مسیحیان تبریک بگم.

امیدوارم سالی‌ پر بار و خوب پیشرو داشته باشین همتون.

این پایین هم می‌خوای عکسی از درخت کریسمس که برای خونم درست کردم بذارم.هه

بدروووود

((این پست هم مثل چند پست قبلی‌ با برنامه تبدیل فونت انگلیسی‌ به فارسی‌ نوشتم،

پس اگه غلط املائ زیاد داشت نخندید هاها ))

+ نوشته شده در جمعه 1388/09/27ساعت 9:10 توسط علی |




از وقتی‌ که مموریم گم شده تصمیم گرفتم هر از گاهی اینجا عکس بگذارم

تا یادگاری بمونه برای آینده . هه هه

اولین عکس واسه صبح ۹ نوامبر ۲۰۰۹ هست قبل از رفتن به کالج.








+ نوشته شده در جمعه 1388/09/06ساعت 14:35 توسط علی |


سلام

احوالات شما؟ Smile

۱ سایت پیدا کردم که فینگلیش تایپ میکنی‌ بهت فارسی‌ پس میده.

پس من می‌تونم از این به بعد اینجا پست بگذارم.

الان ساعت دقیقا ۴:۲۷ صبح هست من خوابم نبرد ۱ ساعت دیگه هم باید برم کلاس

و ۱۰:۳۰ باید اونجا باشم چون از ۷ صبح تا۵:۳۰ کلاس دارم.

از الان مندم چهجوری بگذرنم امروز. همممممممم

می‌خوام از دوستای که پیام گذاشتن تو پست قبلی‌ تشکر کنم.

واقعا دستتون درد نکنه که سر میزنید اینجا به من،دلیل دیر آپ  کردن من

هم فقط نداشتن فونت فارسی‌ بود.

اینجورا خلاصه.مهیار جان در مورد اینکه گفتی‌ ۱ پست سیاسی هم بگذارم اینکه

من واسه خودم مینویسم حدود ۱۵،،۲۰ صفحه ورد هم نوشتم واسه خودم در این موردو

اتفاقات این روزها اما گذاشتم و  جمع کردم واسه خودم،،اینجا هم نمیگذارم چون خودمو در اون حد نمیدونم.

که بگذارم اینجا شاید بعضیها فکر کنن که خواستم اظهار نظر کنم هاهاهاها

نکتهٔ مهم هم اینکه تولد داریم

۲تا تولد داریمKiss

ولی‌ که مادرم هست ۲۰ آبان ماه.

تولدش تبریک میگم،بهترین ارزهرو براش  دارم.

و امیدوارم سایش همیشه بالا سر خانواده باشه.Kiss

دلم می‌خواد هرچی‌ زودتر روزی برسه که

کنار خوانوادم زندگی‌ کنم ۱کم این همه لطفی‌ که کردن جبران کنم.Smile

اینو خدایش از ته دلا گفتم.

و۲۲ آبان ماه  تولد نفر دوم  دوست چند ساله خودمه عسل جون

برای عسل هم تو هر چیزی بهترینهارو براش آرزو می‌کنم.

امیدوارم همیشه شاد باشه و پیروز.....Kiss

تولد خواهرش و داداشش هم مبارک.Smile

وااااای چقدر من خوابم میاد.ساعت ۴:۵۸ هست من ۵:۴۵ باید برم کالج اما نخوابیدم اصلا.Undecided

من برم کارهام بکنم.به زودی باز میام مینویسم دوباره.

این پست هم شد جزئی از نوشته‌های یادگاری من تو نت که سالهای بد اینو بخونم. هه هه

برای همتون آرزوی موفقیت می‌کنم.

شاد باشید

بدرود....

Kiss

+ نوشته شده در سه شنبه 1388/08/19ساعت 0:43 توسط علی |


 

سلام

اخخخخخخ ردیف شدم بالاخره..هه

چند روز دیگه تولد پدرم هست

میدونم که اصلا اینجا نمیاد بخونه اما تولدش مبارک

براش بهترینهارو ارزو می کنم

خدایش هیچوقت کارایی که برام کرد فراموش نمیکنم

همیشه میشه روش حساب کرد

تو سخترین شرایط دلگرم بودم بهش.

زیاد اینجور حرف زدن خوشم نمیاد

اما در کل میخوام بگم نوکرتتتتتتتتتتتم پاپا

راستی تو ماه مرداد هم تولد زیاد داریم

از همینجا به تک تکشون تبریک میگم

شاد باشید همتون

بدرود

 

 

 

 

+ نوشته شده در شنبه 1388/04/20ساعت 17:57 توسط علی |


اه اه اه

یعنی تموم شد این دوران مریضی؟

عجب گند بود.

تو یک هفته ادم دوبار بره بیمارستان؟

وای وای

عجب شبی بود ۲شب پیش تبم تا حدی بود که نتونستم موبایم بردارم به ۱کی زنگ

بزنم بیاد کمکم بریم بیمارستان.

۴ ساعت سر جام تکون نمی تونستم بخورم فقط خدا خدا میکردم تا صبح چیزیم نشه.

از تخت که امدم پایین خوردم زمین دیگه نتونستم تکون بخورم.

وقتی خودم رسوندم بیمارستان از تاکسی که پیاده شده بودم نگهبان بیمارستان ترسیده بود.

هی داد میزد امبولانس ...     بعد از خوردن ۱ قرص تبم ۳۹.۵ بود.

حالا نمیدونم شبش چقدر بوده ؟!!!!!!!!!!!!!!

الان بعد دو روز تازه مرخص شدم.

اینم با زور خودم .. خودشون که گفتن ۱۰ روز باید اینجا باشی.

۱۰ روز ؟؟؟؟؟؟؟  بدبخت میشدم اگه ۱۰روز از کالج عقب میوفتادم.

امدم که این خاطره تلخ هم ثبت کنم.

بقیش باشه واسه بعد چون فعلا حالم خوب نیست

 فعلا

 بدرود 

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه 1388/04/15ساعت 20:57 توسط علی |


سلام

احوالات؟ میبینم که رفیقا گلم خوب نیستن

هر روز برام افلاین میاد در مورد تقلب تو انتخابات

اخرش هم میگن بخاطر فلانی بفرست واسه همه

ماهم میفرستیم دیگه . هه هه

 شنیدم تو تهران مردم ریختن بیرون

شنیدم محسن رضایی هم صداش در امده و از وزارت کشور خواسته

که امار دقیق انتخابات بهش بدن مخصوصا امار در مورد کسایی که رای دادن

مثل اینکه واقعا ۱ خبرهایی شده.  هییییییییه 

شنیدم  خیلی وضعیت خرابه

اصلا من خیلی چیزا شنیدم

بگذریم فقط امیدوارم خدا حق به حقدار بده

میبینم که داش مهیار بعد از ماه ها اثری ازش در نت پیدا شد و برای ما نظر گذاشت

اقا مرسی همین یک لحظه حضورت عشق است.

راستی تولد خودم به خودم تبریک میگم .

۲۲ خرداد روز تولدم بود

از همه کسایی هم که بهم تبریک گفتن تشکر میکنم از همینجا

 راستی من با کسی تبادل لینک نمی کنم چون این وبلاگ شخصی هست و من هم دنبال

بازدید کننده زیاد نیستم و همین رفیقا نزدیک یا فامیلم بخونن کافی هست  ۵۰٪ دارم مینویسم

برای سالهای بعد که با خوندن این مطالب خاطراتم زنده بشه

 پس لطفا در مورد تبادل لینک پیام نگذارید.

راستی ۱ تبریک به بروبچ استقلالی بدهکارم  اقا قهرمانیمون مبارک

عجب قهرمانی بود خیلی حال کردم .. منچستریها هم تبریییییییییییییک

ولی خاک بر سر این تیم ملی

اههههههههه پدر ما درومد بخدا

این عربها هم واسه ما شاخ شدن.فکر کنید بین ۵تا تیم که ۳تاش میره جام جهانی

ما چهادم بشیم

البته اگه چهارشنبه بازی ببریم سوم میشیما اما من فکر نمیکنم بتونیم تو کره اونارو ببریم

بازم بگذریم

دلم تنگ خفن   واسه خیلها..خیلیهارو دوست دارم ببینم اما نمیشه

جدا از تونها .. اینجا یاد همه رفیقا قدیمم هستم چه بروبچ هند چه رفیقا ایران

امیدوارم هرجا هستید موفق باشید.

 

دیروز رفته بودم لب دریا یاد خیلی چیزا افتادم.یاد ایران یاد رفقا قدیم. یاد.......
خدایش دوست دارم برگردم از ۱۰سالگی شروع کنم به زندگی تا قدر کسایی که مدت کم
باهاشون بودم بشتر بدونم براشون سنگ تموم بگزارم
 اما نمیشه....
تصمیم گرفتم از همین دیروز شروع کنم واسه هر کسی که بهم نزدیکه سنگ تموم بگزارم
تا بعدا پشیمون نشم.......
 حرف خیلی داشتم
تا حدی که گفتم ۲تا پستش کنم.
اما پشت سیستم که نشستم هیچی یادم نیومد.
یکشنبه هفته دیگه یادم میاد
اقایون خانمها مرسی که وقت گذاشتین و خوندین.
مواظب خودتون باشین
بدروووووووووود

 

+ نوشته شده در یکشنبه 1388/03/24ساعت 15:35 توسط علی |


سلام سلام به هرکی این پست میخونه

سلام به وبلاگم

سلام به بلاگفا

من از 1387/11/29  اینجا پستی نگذاشتم

هه هه

البته من هر زمان میومدم تا چیزی پست کنم ۱ اتفاقی می افتاد که مجبور میشدم

ثبت موقت کنم یه وبلاگ نمیرسید

خدایش وبلاگ چیز باحالی هست.

من داشتم امروز مطالب گذشته میخوندم .

خیلی حال کردم و خیلی چیزا یاداوری شد برام.

الان نمیدونم چه تاریخی هست که دارم این پست میخونم اما اولین پستم از فیلیپین هست.

خیلی حرفها دارم بزنم در مورد اینجا اما هر دفعه که میام کافی نت خیلی خسته هستم

که اصلا حال تایپ کردن ندارم  مثل حال حاضر

من املا فارسیم

همینجوری خرابه چه برسه به الان که خستم 

لطفا اگه اشتباه املایی دیدید نخندید. هه هه

بعضی کلمات میاد تو ذهنم اما املاشو یادم رفته باید دنبال جایگزین بگردم اینم

 یک مشکل دیگم هست.

فعلا که روزی ۱۲ ساعت کلاس دارم اصلا حس نت نیست اما از هفته دیگه نت وصل میکنم

هر یکشنبه اینجا پست میگزارم .

واااااااااااااای چقدر خسته هستم

راستی اینجا ماسا‌ژ مفت هست . با ۸۰۰۰ تومن  ۱۲۰دقیقه ماساژت میدن تو خونت.

هه هه

راستی نزدیک انتخابات هست.

من با توجه به تذکر جدی که بهم دادن دیگه میترسم حرفی بزنم  اما شنیدم ایران

همه سبز پوش شدن؟!!!!!!!

شنیدم احمدی نژاد تو تلوزیون به همه توهین کرده از دفتر رهبریشون تا رفسنجانی و...

ارههههههه؟

بیخیال بابا.

واسه من که فرقی نداره کی انتخاب بشه

 آخه در هر دو صورت وزارت نفت میدن دست من   

بییییییییییکارن این ملت

بحث عوض کنم

برم روش نوشتن عوض کنم:

 

دلم واسه خیلی ها تنگ شده

دیشب خواب سیامک دیدم  هنوز باورم نشده سیا که دیگه جسمت نیست

ایول به تو که حداقل به خواب ما میای اون رفیقای قدیمی که حتی یاهو چک نمی کنند تا

بخوان خبری ازشون بشه..........

 یکشنبه پلن دارم برای سینما

دل شکستن هنر نیست

اینجا خیلی منظم و تمیز هستن مثل کل کشورهای شرقی ( حال میکنم )

دوست دارم یک ماه بخوابم فقط . خیلی این چند سال خسته شدم.....

حرف زیاد دارم.

باید بنویسم تا راحت بشم

من خیلی خسته هستم

 اعصابم هم بهم ریخت سر اینکه یادم به یک چیزی افتاد

بهتره برم

مرسی از هرکی که این پست قر قاطی رو خواند.

شاد باشید.

بدرود

 

+ نوشته شده در جمعه 1388/03/15ساعت 20:15 توسط علی |


دوست دارم اینجا٬ در این سکوت٬ در همین لحظه ای که به تو فکر می کنم
٬ همه چیز متوقف شود.
و زمین از حرکت باز ایستد.
وقتی همه ی ساعت ها و ثانیه ها یادآور زخم های زندگیست٬ چه دلیلی دارد زمان بگذرد؟
چه دلیلی دارد در جاده ای راه بروم که تو ماهها است در نقطه ای از آن ایستاده ای و راه رفتن بی نتیجه ی مرا نگاه می کنی.
هوای اینجا بی اندازه سنگین است.
دست هایم را بگیر. می خواهم باور کنم دیگر اجباری بر نفس کشیدن نیست.
 می خواهم باور کنم این جاده روزی به پایان می رسد. طاقتم تمام شده.
دست هایم را بگیر تا باور کنم همه ی روزهایی که بی تو گذشت ٬ کابوسی بیش نبود
نگاهم کن... بگذار همه چیز چیز متوقف شود متوقف شود.

+ نوشته شده در سه شنبه 1387/11/29ساعت 22:12 توسط علی |


امدم بگم ما که

                        از  هند  رفتیم   نگران

                                                  ک..   ل..  دیگران

                                              

 

منظورم از دیگران رفقای خودم بود ( بچه های هند ) که باهاشون راحتم

به کسی بر نخوره .

پست بعدیم احتمالا از فرودگاه چین خواهد بود.

البته شاید قبلش بیام پست بگذارم.

فعلا بدرود

 

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه 1387/11/07ساعت 11:17 توسط علی |


می خوام در هم بنویسم.

از کجا بنویسم؟

بازم حالم خوش نیست. عجب بدبختی دارم بخدا

بعضی مواقع فکر می کنم خیلی بدبخت هستم.

فکر می کنم چرا وقتی نامردی نکردم باید نامردی ببینم؟

یک دفعه ۱ حسی بهم میگه برو تو فاز نامردی کردن اما هر کاری میکنم

وجدانم اجازه نمیده.

۱کم می خوام واسه چند سال بعدم بنویسم.

نمیدونم الان که دارم این می خونم بعد چند ساله اما علی نامردی زیاد دیدی

روزایی بود که مثل دختر بچه نشستم گریه کردم. روزایی بود که...........

خیالی نیست .. روزگاره علی.یک روز خنده . یک روز غم یک روز ......

اما خدا ۱چیزای تو سن کم یادم داد.

بخاطر همین هم ازش ممنونم.

بهم یاد داد غم تو زندگی کسی نیارم.

خیلی چیزای دیگه هست که جاش اینجا نیست.

فقط علی بدون تو زمانی که همه جونی کردن تو چه بلایی سرت امد.

خیلی ها هم دیدن اما خیلی راحت و بی تفاوت هستن.

میگم که دنیاست......

از بس حالم ناخوش بود نفهمیدم چی نوشتم چی ننوشتم.

برم با ۱ بیت

 بدرود

                                 

این همه خونی که دنیا در دل من می کند
جای من هر کس که باشد ترک دنیا می کند

.

.


  

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/10/04ساعت 12:43 توسط علی |


تو این چند سال که اینجام رفیق زیاد داشتم.

خیلی ها درسشون تموم شد و رفتند.

خیلی ها هم هستند. نمی دونم چندتاشون این متن منو دارن می خونند

از همینجا میخوام بگم چاکر همشونم هستم

بعضی هاشون که خیلی خیلی بهشون نزدیکم.

شاید حرفهایی که هر کسی نمی دونه بهم  مزنیم.

راستش دیشب ۱چت با ایران کردم که چیزایی شنیدم.

چیزهایی که حتی تو بدترین حالت هم فکر نمی کردم اتفاق بیوفته.

چیزایی که شاید اخرین امیدهای منو برای بعضی کارها از بین داره میره

ساعت ۲..۲:۳۰ بود که از نت امدم بیرون شاید باورتون نشه به اندازه ای ناراحت

بودم که ۳۰ دقیقه فقط نگاه ماه می کردم

۲تا از رفیقهای گلم خونه بودن. با اینکه زیاد ردیف نبودن . ۱ چیزایی از کارام فهمیده بودند و

۱جورایی با رفتن به  پاتق خلاصه منو جمع و جور کردند.

از همینجا ازشون تشکر میکنم

پاتق ما هم ۱ جای توپی هست که شاید کسی جز ما اونجا نمیره چون ۱جای گمشده هست.

۱ جای سرسبز که جلوش ۱ رودخانه هست خیلی توووووووپ هست

ما چند نفر همیشه میریم انجا درد دل میگیم یا دور هم میشینیم حرف میزنیم.

حالا در اینده چندتا عکس از اونجا میگذارم.

اما امیدوارم هیچکس تو زندگی دلتون نشکونه و شما هم سعی کنید

دل هیچ انسانی نشکونید چون  بخدا قسم  دل شکوندن افتخار نیست

بدقولی افتخار نیست....

بگذریم

امیدوارم هیچوقت غم تو زندگیتون نیاد

شاد باشید.

بدرود

+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/09/27ساعت 19:40 توسط علی |


سلام می خوام یک سنجش جالب براتون بگذارم.

 اینجا میتونید بفهمید از ۳جنس مخالفت که تو ذهنت هست کدامش

 بهت نزدیکتره یا کدامش عشقش باهات جور در میاد.

 تو فضای اولی اسم خودت. تو ۳تا گزینه بعدی اسم همون ۳نفر که تو ذهنت هست بنویس.

 بعد بزن رو گزینه click to find out کلیک کن.

نتیجش که واسه من خیلی جالب در امد

 

راستی بچه ها تو نظرسنجی که سمت چپ وبلاگم که درباره انتخابات

ریاست جمهوری بعدی هست شرکت کنید لطفا.

دوست دارم نتیجه رای گیری ببینم .مرسی

منتظر رای شما تو نظرسنجی هستم

شاد باشید

بدرود

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه 1387/09/26ساعت 7:19 توسط علی |


سلام

اصلا خوشم نمیومد که این لوس بازیها در بیارم.

برای همین تو این ۱۰روز چیزی در موردش ننوشتم.

اما امروز گفتم یک  پست در موردش بنویسم.

خواستم به وبلاگم تولد ۱ سالگیش تبریک بگم.

امیدوارم تولد ۱۰۰ سالگیش رو  ۱روز اینجا براش   پست جدید بنویسم

هاااااااااااااان؟؟ ۱۰۰  سالگی؟!!!

به قول یک یار قدیمی منم خوشحال هستما

یادش بخیر چقدر سر این کلمه خوشحال باهاش کل کل میکردم. هه

 بگذریم.

اینم کیکمون. شکلاتی گیرم نیومد. سارررررررررری

 

                                        

 

+ نوشته شده در سه شنبه 1387/09/19ساعت 0:45 توسط علی |


سلام
قبل از همه چی تشکر می کنم که
به وبلاگ من امدین.
علی هستم ، متولد 1367 اهل شیراز ،
ساکن فلیپین.دانشجو رشته دندان پزشکی.
تو این وبلاگ از همه چی میگم ،
چون دوست دارم 1 جایی
حرفهامو بنویسم تا چندین سال دیگه
مرور کنم این نوشتهارو.
فقط برای بیان طرز تفکر خودم هست
و اگر حرفی زده میشه
دلیل بر توهین به شخص یا گروه یا...
نیست، فکر میکنم تو
قرن 21 داریم زندگی می کنیم و بیان
طرز تفکر مشکلی نداشته
باشه!!!!!!
در آخر هم از کسایی که مطالب
خواندن ،خواهش می کنم
نظراتشون انتقال بدن تا استفاده
ببریم. تشکر می کنم.
بدرود.


............................................
نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد،

نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم

چه خواهد ساخت،

ولی بسیار مشتاقم

که از خاک گلویم سوتکی سازد،

گلویم سوتکی باشد

به دست کودکی گستاخ و بازیگوش،

و او یکریز و پی در پی

دم خویش را بر گلویم سخت بفشارد

و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد.

بدین سان بشکند در من

سکوت مرگبارم را…


-----------------------------------------
مرگ آن نيست که در
قبر سياه دفن شوم
××
مرگ آن است که از خاطر تو
با همه ي خاطره ها محو شوم
--------------------------------------------


بهارم...
بیگمان زیباست آزادی ,
ولی من دوست دارم چو قناری
در قفس باشم که زیباتر بخوانم،
در این ویرانه خواهم ماند و از
خاک سیاهش شعرهایم را به
آبی های دنیا می رسانم...
اگر تو مجذور ناکجا آباد دنیایــــی،
ولی من جاذبه ای دارم که
دنیا را به اینجا می کشانم....

(( علی...)))

---------------------------------------------

دیروز با یک دست گل اومده بود به دیدنم
با یک نگاه مهربون همون نگاهی که
سالها آرزوش و داشتم ازم دریغ می کرد.
گریه کرد گفت که دلش برام تنگ شده
می خواستم اشکاشو از رو گونش پاک کنم
اما نمی تونستم فقط نگاهش کردم اون رفت
ولی سنگ قبر من خیس خیس بود..........

--------------------------------------------
برای ارتباط با دوستانی که به این وبلاگ
سر میزنند اکانت جدیدی در یاهو مخصوص
این وبلاگ و برای ارتباط بیشتر درست کردم.

ای دی در یاهو : ali_pourmahdi
میل : ali_pourmahdi@yahoo.com

خوشحال میشم با شما در ارتباط باشم.

--------------------------------------------

روز هائی که بی تو می گذرد
گرچه با یاد توست ثانیه هایش
آرزو باز می کشد فریاد:
در کنار تو می گذشت,ای کاش!!!!!

-------------------------------------------


HOME
E-Mail
Night Skin


Archives

دی 1388

آذر 1388
آبان 1388
تیر 1388
خرداد 1388
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386


Categories

سیاسی
اجتماعی
ورزشی
شخصی

نایت گالری
قالب های نایت اسکین


آمار وبلاگ
کاربران آنلاین:
بازديدها :