تبليغاتX
یاداشتهای بی ارزش ( Ti Amu )

یاداشتهای بی ارزش ( Ti Amu )

 

سلام

اخخخخخخ ردیف شدم بالاخره..هه

چند روز دیگه تولد پدرم هست

میدونم که اصلا اینجا نمیاد بخونه اما تولدش مبارک

براش بهترینهارو ارزو می کنم

خدایش هیچوقت کارایی که برام کرد فراموش نمیکنم

همیشه میشه روش حساب کرد

تو سخترین شرایط دلگرم بودم بهش.

زیاد اینجور حرف زدن خوشم نمیاد

اما در کل میخوام بگم نوکرتتتتتتتتتتتم پاپا

راستی تو ماه مرداد هم تولد زیاد داریم

از همینجا به تک تکشون تبریک میگم

شاد باشید همتون

بدرود

 

 

 

 

+ نوشته شده در شنبه 1388/04/20ساعت 17:57 توسط علی |


اه اه اه

یعنی تموم شد این دوران مریضی؟

عجب گند بود.

تو یک هفته ادم دوبار بره بیمارستان؟

وای وای

عجب شبی بود ۲شب پیش تبم تا حدی بود که نتونستم موبایم بردارم به ۱کی زنگ

بزنم بیاد کمکم بریم بیمارستان.

۴ ساعت سر جام تکون نمی تونستم بخورم فقط خدا خدا میکردم تا صبح چیزیم نشه.

از تخت که امدم پایین خوردم زمین دیگه نتونستم تکون بخورم.

وقتی خودم رسوندم بیمارستان از تاکسی که پیاده شده بودم نگهبان بیمارستان ترسیده بود.

هی داد میزد امبولانس ...     بعد از خوردن ۱ قرص تبم ۳۹.۵ بود.

حالا نمیدونم شبش چقدر بوده ؟!!!!!!!!!!!!!!

الان بعد دو روز تازه مرخص شدم.

اینم با زور خودم .. خودشون که گفتن ۱۰ روز باید اینجا باشی.

۱۰ روز ؟؟؟؟؟؟؟  بدبخت میشدم اگه ۱۰روز از کالج عقب میوفتادم.

امدم که این خاطره تلخ هم ثبت کنم.

بقیش باشه واسه بعد چون فعلا حالم خوب نیست

 فعلا

 بدرود 

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه 1388/04/15ساعت 20:57 توسط علی |


سلام

احوالات؟ میبینم که رفیقا گلم خوب نیستن

هر روز برام افلاین میاد در مورد تقلب تو انتخابات

اخرش هم میگن بخاطر فلانی بفرست واسه همه

ماهم میفرستیم دیگه . هه هه

 شنیدم تو تهران مردم ریختن بیرون

شنیدم محسن رضایی هم صداش در امده و از وزارت کشور خواسته

که امار دقیق انتخابات بهش بدن مخصوصا امار در مورد کسایی که رای دادن

مثل اینکه واقعا ۱ خبرهایی شده.  هییییییییه 

شنیدم  خیلی وضعیت خرابه

اصلا من خیلی چیزا شنیدم

بگذریم فقط امیدوارم خدا حق به حقدار بده

میبینم که داش مهیار بعد از ماه ها اثری ازش در نت پیدا شد و برای ما نظر گذاشت

اقا مرسی همین یک لحظه حضورت عشق است.

راستی تولد خودم به خودم تبریک میگم .

۲۲ خرداد روز تولدم بود

از همه کسایی هم که بهم تبریک گفتن تشکر میکنم از همینجا

 راستی من با کسی تبادل لینک نمی کنم چون این وبلاگ شخصی هست و من هم دنبال

بازدید کننده زیاد نیستم و همین رفیقا نزدیک یا فامیلم بخونن کافی هست  ۵۰٪ دارم مینویسم

برای سالهای بعد که با خوندن این مطالب خاطراتم زنده بشه

 پس لطفا در مورد تبادل لینک پیام نگذارید.

راستی ۱ تبریک به بروبچ استقلالی بدهکارم  اقا قهرمانیمون مبارک

عجب قهرمانی بود خیلی حال کردم .. منچستریها هم تبریییییییییییییک

ولی خاک بر سر این تیم ملی

اههههههههه پدر ما درومد بخدا

این عربها هم واسه ما شاخ شدن.فکر کنید بین ۵تا تیم که ۳تاش میره جام جهانی

ما چهادم بشیم

البته اگه چهارشنبه بازی ببریم سوم میشیما اما من فکر نمیکنم بتونیم تو کره اونارو ببریم

بازم بگذریم

دلم تنگ خفن   واسه خیلها..خیلیهارو دوست دارم ببینم اما نمیشه

جدا از تونها .. اینجا یاد همه رفیقا قدیمم هستم چه بروبچ هند چه رفیقا ایران

امیدوارم هرجا هستید موفق باشید.

 

دیروز رفته بودم لب دریا یاد خیلی چیزا افتادم.یاد ایران یاد رفقا قدیم. یاد.......
خدایش دوست دارم برگردم از ۱۰سالگی شروع کنم به زندگی تا قدر کسایی که مدت کم
باهاشون بودم بشتر بدونم براشون سنگ تموم بگزارم
 اما نمیشه....
تصمیم گرفتم از همین دیروز شروع کنم واسه هر کسی که بهم نزدیکه سنگ تموم بگزارم
تا بعدا پشیمون نشم.......
 حرف خیلی داشتم
تا حدی که گفتم ۲تا پستش کنم.
اما پشت سیستم که نشستم هیچی یادم نیومد.
یکشنبه هفته دیگه یادم میاد
اقایون خانمها مرسی که وقت گذاشتین و خوندین.
مواظب خودتون باشین
بدروووووووووود

 

+ نوشته شده در یکشنبه 1388/03/24ساعت 15:35 توسط علی |


سلام سلام به هرکی این پست میخونه

سلام به وبلاگم

سلام به بلاگفا

من از 1387/11/29  اینجا پستی نگذاشتم

هه هه

البته من هر زمان میومدم تا چیزی پست کنم ۱ اتفاقی می افتاد که مجبور میشدم

ثبت موقت کنم یه وبلاگ نمیرسید

خدایش وبلاگ چیز باحالی هست.

من داشتم امروز مطالب گذشته میخوندم .

خیلی حال کردم و خیلی چیزا یاداوری شد برام.

الان نمیدونم چه تاریخی هست که دارم این پست میخونم اما اولین پستم از فیلیپین هست.

خیلی حرفها دارم بزنم در مورد اینجا اما هر دفعه که میام کافی نت خیلی خسته هستم

که اصلا حال تایپ کردن ندارم  مثل حال حاضر

من املا فارسیم

همینجوری خرابه چه برسه به الان که خستم 

لطفا اگه اشتباه املایی دیدید نخندید. هه هه

بعضی کلمات میاد تو ذهنم اما املاشو یادم رفته باید دنبال جایگزین بگردم اینم

 یک مشکل دیگم هست.

فعلا که روزی ۱۲ ساعت کلاس دارم اصلا حس نت نیست اما از هفته دیگه نت وصل میکنم

هر یکشنبه اینجا پست میگزارم .

واااااااااااااای چقدر خسته هستم

راستی اینجا ماسا‌ژ مفت هست . با ۸۰۰۰ تومن  ۱۲۰دقیقه ماساژت میدن تو خونت.

هه هه

راستی نزدیک انتخابات هست.

من با توجه به تذکر جدی که بهم دادن دیگه میترسم حرفی بزنم  اما شنیدم ایران

همه سبز پوش شدن؟!!!!!!!

شنیدم احمدی نژاد تو تلوزیون به همه توهین کرده از دفتر رهبریشون تا رفسنجانی و...

ارههههههه؟

بیخیال بابا.

واسه من که فرقی نداره کی انتخاب بشه

 آخه در هر دو صورت وزارت نفت میدن دست من   

بییییییییییکارن این ملت

بحث عوض کنم

برم روش نوشتن عوض کنم:

 

دلم واسه خیلی ها تنگ شده

دیشب خواب سیامک دیدم  هنوز باورم نشده سیا که دیگه جسمت نیست

ایول به تو که حداقل به خواب ما میای اون رفیقای قدیمی که حتی یاهو چک نمی کنند تا

بخوان خبری ازشون بشه..........

 یکشنبه پلن دارم برای سینما

دل شکستن هنر نیست

اینجا خیلی منظم و تمیز هستن مثل کل کشورهای شرقی ( حال میکنم )

دوست دارم یک ماه بخوابم فقط . خیلی این چند سال خسته شدم.....

حرف زیاد دارم.

باید بنویسم تا راحت بشم

من خیلی خسته هستم

 اعصابم هم بهم ریخت سر اینکه یادم به یک چیزی افتاد

بهتره برم

مرسی از هرکی که این پست قر قاطی رو خواند.

شاد باشید.

بدرود

 

+ نوشته شده در جمعه 1388/03/15ساعت 20:15 توسط علی |


دوست دارم اینجا٬ در این سکوت٬ در همین لحظه ای که به تو فکر می کنم
٬ همه چیز متوقف شود.
و زمین از حرکت باز ایستد.
وقتی همه ی ساعت ها و ثانیه ها یادآور زخم های زندگیست٬ چه دلیلی دارد زمان بگذرد؟
چه دلیلی دارد در جاده ای راه بروم که تو ماهها است در نقطه ای از آن ایستاده ای و راه رفتن بی نتیجه ی مرا نگاه می کنی.
هوای اینجا بی اندازه سنگین است.
دست هایم را بگیر. می خواهم باور کنم دیگر اجباری بر نفس کشیدن نیست.
 می خواهم باور کنم این جاده روزی به پایان می رسد. طاقتم تمام شده.
دست هایم را بگیر تا باور کنم همه ی روزهایی که بی تو گذشت ٬ کابوسی بیش نبود
نگاهم کن... بگذار همه چیز چیز متوقف شود متوقف شود.

+ نوشته شده در سه شنبه 1387/11/29ساعت 22:12 توسط علی |


امدم بگم ما که

                        از  هند  رفتیم   نگران

                                                  ک..   ل..  دیگران

                                              

 

منظورم از دیگران رفقای خودم بود ( بچه های هند ) که باهاشون راحتم

به کسی بر نخوره .

پست بعدیم احتمالا از فرودگاه چین خواهد بود.

البته شاید قبلش بیام پست بگذارم.

فعلا بدرود

 

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه 1387/11/07ساعت 11:17 توسط علی |


می خوام در هم بنویسم.

از کجا بنویسم؟

بازم حالم خوش نیست. عجب بدبختی دارم بخدا

بعضی مواقع فکر می کنم خیلی بدبخت هستم.

فکر می کنم چرا وقتی نامردی نکردم باید نامردی ببینم؟

یک دفعه ۱ حسی بهم میگه برو تو فاز نامردی کردن اما هر کاری میکنم

وجدانم اجازه نمیده.

۱کم می خوام واسه چند سال بعدم بنویسم.

نمیدونم الان که دارم این می خونم بعد چند ساله اما علی نامردی زیاد دیدی

روزایی بود که مثل دختر بچه نشستم گریه کردم. روزایی بود که...........

خیالی نیست .. روزگاره علی.یک روز خنده . یک روز غم یک روز ......

اما خدا ۱چیزای تو سن کم یادم داد.

بخاطر همین هم ازش ممنونم.

بهم یاد داد غم تو زندگی کسی نیارم.

خیلی چیزای دیگه هست که جاش اینجا نیست.

فقط علی بدون تو زمانی که همه جونی کردن تو چه بلایی سرت امد.

خیلی ها هم دیدن اما خیلی راحت و بی تفاوت هستن.

میگم که دنیاست......

از بس حالم ناخوش بود نفهمیدم چی نوشتم چی ننوشتم.

برم با ۱ بیت

 بدرود

                                 

این همه خونی که دنیا در دل من می کند
جای من هر کس که باشد ترک دنیا می کند

.

.


  

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/10/04ساعت 12:43 توسط علی |


تو این چند سال که اینجام رفیق زیاد داشتم.

خیلی ها درسشون تموم شد و رفتند.

خیلی ها هم هستند. نمی دونم چندتاشون این متن منو دارن می خونند

از همینجا میخوام بگم چاکر همشونم هستم

بعضی هاشون که خیلی خیلی بهشون نزدیکم.

شاید حرفهایی که هر کسی نمی دونه بهم  مزنیم.

راستش دیشب ۱چت با ایران کردم که چیزایی شنیدم.

چیزهایی که حتی تو بدترین حالت هم فکر نمی کردم اتفاق بیوفته.

چیزایی که شاید اخرین امیدهای منو برای بعضی کارها از بین داره میره

ساعت ۲..۲:۳۰ بود که از نت امدم بیرون شاید باورتون نشه به اندازه ای ناراحت

بودم که ۳۰ دقیقه فقط نگاه ماه می کردم

۲تا از رفیقهای گلم خونه بودن. با اینکه زیاد ردیف نبودن . ۱ چیزایی از کارام فهمیده بودند و

۱جورایی با رفتن به  پاتق خلاصه منو جمع و جور کردند.

از همینجا ازشون تشکر میکنم

پاتق ما هم ۱ جای توپی هست که شاید کسی جز ما اونجا نمیره چون ۱جای گمشده هست.

۱ جای سرسبز که جلوش ۱ رودخانه هست خیلی توووووووپ هست

ما چند نفر همیشه میریم انجا درد دل میگیم یا دور هم میشینیم حرف میزنیم.

حالا در اینده چندتا عکس از اونجا میگذارم.

اما امیدوارم هیچکس تو زندگی دلتون نشکونه و شما هم سعی کنید

دل هیچ انسانی نشکونید چون  بخدا قسم  دل شکوندن افتخار نیست

بدقولی افتخار نیست....

بگذریم

امیدوارم هیچوقت غم تو زندگیتون نیاد

شاد باشید.

بدرود

+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/09/27ساعت 19:40 توسط علی |


سلام می خوام یک سنجش جالب براتون بگذارم.

 اینجا میتونید بفهمید از ۳جنس مخالفت که تو ذهنت هست کدامش

 بهت نزدیکتره یا کدامش عشقش باهات جور در میاد.

 تو فضای اولی اسم خودت. تو ۳تا گزینه بعدی اسم همون ۳نفر که تو ذهنت هست بنویس.

 بعد بزن رو گزینه click to find out کلیک کن.

نتیجش که واسه من خیلی جالب در امد

 

راستی بچه ها تو نظرسنجی که سمت چپ وبلاگم که درباره انتخابات

ریاست جمهوری بعدی هست شرکت کنید لطفا.

دوست دارم نتیجه رای گیری ببینم .مرسی

منتظر رای شما تو نظرسنجی هستم

شاد باشید

بدرود

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه 1387/09/26ساعت 7:19 توسط علی |


سلام

اصلا خوشم نمیومد که این لوس بازیها در بیارم.

برای همین تو این ۱۰روز چیزی در موردش ننوشتم.

اما امروز گفتم یک  پست در موردش بنویسم.

خواستم به وبلاگم تولد ۱ سالگیش تبریک بگم.

امیدوارم تولد ۱۰۰ سالگیش رو  ۱روز اینجا براش   پست جدید بنویسم

هاااااااااااااان؟؟ ۱۰۰  سالگی؟!!!

به قول یک یار قدیمی منم خوشحال هستما

یادش بخیر چقدر سر این کلمه خوشحال باهاش کل کل میکردم. هه

 بگذریم.

اینم کیکمون. شکلاتی گیرم نیومد. سارررررررررری

 

                                        

 

+ نوشته شده در سه شنبه 1387/09/19ساعت 0:45 توسط علی |


ای دنیا

امشب دلم خیلی گرفته هست.

اصلا انگار دنیا خراب شده رو من. نمی دونم چکار کنم.

دلم می خواد خیلی حرفها بنویسم.اما ۱دل دیگم میگه بی خیال

اما خدایش عجب دنیای کثیفی هست. قبول دارید ؟

من نمی دونم چرا خدا دوست داره اینجوری زندگی کنم.

خیلی داره تو راه زندگیم چاله و چاه میزاره.

به خدا دیگه خسته شدم بابا فقط ۲۰ سالمه.

چرا اینهمه زجر ؟ چرا اینهمه تنشن؟

شاید ۱کی داره این متن می خونه و به خودش میگه تو زندگی همه مشکل هست.

اما این چاله چوله ها که جلو پام هست اگه واستون تعریف کنم حاضرم قسم بخورم

که میگید خالی بندیه.

واااااااااااااااای بابا خدا دست بردار دیگه.

به جان عزیزام اگه بگن تاریخ مرگت خودت مشخص کن میگم

بعد ۱ روز. اون ۱روز هم فقط برای ۲باره دلجویی کردن از کسایی که از دستم هنوز

شاید ناراحت باشن.

چون این وبلاگ بیشتر آشنا و فامیل میاد مطالبش می خونه اینم بگم که اگه

 خبر مرگ من شنیدید. بهمین شب قسم میخورم از خدام بوده پس اصلا ناراحت نشید.

 بیشتر  عصاب ندارم بنویسم

 

==================================================

 

وای بعد این ۱فال حافظ گرفتم ببین چی درومد.

http://falehafez.persiangig.com/fall.htm

 

اما باز هالیم نیست..خدا داره باهام بد میکنه

 

-----------------------------------------------------------------

هر بار رو این  لینک فال کلیک می کنم ۱ چیزی در میاد

چون فکر کنم ساتش رفرش مییشه . فال جدید هم میاد

اما اون فالی که گرفتم اول خیلی عجیب بود برام

+ نوشته شده در یکشنبه 1387/09/17ساعت 0:12 توسط علی |


سلام.

خوبين همگي؟

البته نميدونم اين همگي شامل چند نفر ميشه؟

اخه تا ۳ماه پیش كه سريع اپ مي كردم روزي تغريبا ۶ نفر ميومدن

نخند۶ نفر براي وبلاگي كه هيجا تبليغ نكرده خداســـــــــــت

مگه نه؟

نگو نه ديگه .. با من ديسكاس نكن. به من ميگن علي ديسكاس

خوب بگذريم راستش دليل نبودن من سفرم به ايران و درس بود كه باعث شده بود

از اينجا دور باشم

تو اين مدت خيلي حرف داشتم واسه نوشتن اما نشد كه بشه

ماه پیش ۲تا سالگرد  داشتم.

۱كي سالگرد فوت دوست خوبم سيامك كه ۱سال فوت شدن اونو ازم  پنهان كرده بودن.

از همينجا ۲باره به خانوادش و همه نزديكاش تسليت ميگم.

بعديش سالگرد مردن خودم كه نمي خوام در موردش اينجا صحبت كنم

من امده بودم فقط ۱ كمكي بنويسم.

از امروز به بعد سعي مي كنم هفته اي ۱بار بيام و بنويسم.

تك تكتون دوست دارم.

شاد باشين و سعي كنيد اگه نميتونيد كسي شاد كنيد.

 حداقل ضربه روحي به كسي نزنيد

تاي هاي بعدي .. بــــــــــــــــــــــــاي

 

 

+ نوشته شده در جمعه 1387/09/15ساعت 17:15 توسط علی |


 میام با حرفهای زیاد.

به زودی...........

+ نوشته شده در یکشنبه 1387/08/05ساعت 18:47 توسط علی |


Im So HolloW

Im So

Im So ..  Im So

HollooooooooooW

WheRe R U BaBy

 

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه 1387/07/08ساعت 18:26 توسط علی |


چند روز پیش داشتم  سایتی می خواندم که

با این خبر روبه رو شدم =  بازسازي گنبد حرم كاظمين(ع) با 11هزار خشت طلا و ......

واقعا عجیب هست . آخه چطور باید اینجور باشه ؟

یعنی اینهمه فقیر کسی نمیبینه؟

اینکه خودشون گفتن و آمار گرفتن که بیشتر از ۱۰ میلیون از مردم ایران زیر

خط  فقر هستن اینکه روز به روز تعداد بچه خیابانی ها داره بیشتر میشه

و خودشون میدونن  فقر چه چیزایی به دنبال داره.

۱کی از اونها پاببن امدن سن اعتیاد یا دزدی یا خودر فروشی و ..........

کی باید به فکر باشین ؟

تا کی باید چشمامون ببندیم؟

اینجور پولها بهتر نیست برای بدبحتیهامون خرج بشه؟

خدارو خوش میاد که با اینهمه بدبختی اینجور پولهارو خرج کنیم؟

کسی نمیگه نباید همچبن کارهایی کرد..

اما تو این شرایط ؟؟؟؟؟؟؟؟!!

خیلی حرف تو دل آدم هست.

اما حتی میترسیم بزنیم. تا همینجا هم زیادی گفتم.

خدا خودت بداد ما برس

بدرود

 

                               

+ نوشته شده در یکشنبه 1387/06/03ساعت 20:59 توسط علی |


سلام
قبل از همه چی تشکر می کنم که
به وبلاگ من امدین.
علی هستم ، متولد 1367 اهل شیراز ،
ساکن فلیپین.دانشجو رشته دندان پزشکی.
تو این وبلاگ از همه چی میگم ،
چون دوست دارم 1 جایی
حرفهامو بنویسم تا چندین سال دیگه
مرور کنم این نوشتهارو.
فقط برای بیان طرز تفکر خودم هست
و اگر حرفی زده میشه
دلیل بر توهین به شخص یا گروه یا...
نیست، فکر میکنم تو
قرن 21 داریم زندگی می کنیم و بیان
طرز تفکر مشکلی نداشته
باشه!!!!!!
در آخر هم از کسایی که مطالب
خواندن ،خواهش می کنم
نظراتشون انتقال بدن تا استفاده
ببریم. تشکر می کنم.
بدرود.


............................................
نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد،

نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم

چه خواهد ساخت،

ولی بسیار مشتاقم

که از خاک گلویم سوتکی سازد،

گلویم سوتکی باشد

به دست کودکی گستاخ و بازیگوش،

و او یکریز و پی در پی

دم خویش را بر گلویم سخت بفشارد

و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد.

بدین سان بشکند در من

سکوت مرگبارم را…


-----------------------------------------
مرگ آن نيست که در
قبر سياه دفن شوم
××
مرگ آن است که از خاطر تو
با همه ي خاطره ها محو شوم
--------------------------------------------


بهارم...
بیگمان زیباست آزادی ,
ولی من دوست دارم چو قناری
در قفس باشم که زیباتر بخوانم،
در این ویرانه خواهم ماند و از
خاک سیاهش شعرهایم را به
آبی های دنیا می رسانم...
اگر تو مجذور ناکجا آباد دنیایــــی،
ولی من جاذبه ای دارم که
دنیا را به اینجا می کشانم....

(( علی...)))

---------------------------------------------

دیروز با یک دست گل اومده بود به دیدنم
با یک نگاه مهربون همون نگاهی که
سالها آرزوش و داشتم ازم دریغ می کرد.
گریه کرد گفت که دلش برام تنگ شده
می خواستم اشکاشو از رو گونش پاک کنم
اما نمی تونستم فقط نگاهش کردم اون رفت
ولی سنگ قبر من خیس خیس بود..........

--------------------------------------------
برای ارتباط با دوستانی که به این وبلاگ
سر میزنند اکانت جدیدی در یاهو مخصوص
این وبلاگ و برای ارتباط بیشتر درست کردم.

ای دی در یاهو : ali_pourmahdi
میل : ali_pourmahdi@yahoo.com

خوشحال میشم با شما در ارتباط باشم.

--------------------------------------------

روز هائی که بی تو می گذرد
گرچه با یاد توست ثانیه هایش
آرزو باز می کشد فریاد:
در کنار تو می گذشت,ای کاش!!!!!

-------------------------------------------


HOME
E-Mail
Night Skin


Archives

تیر 1388

خرداد 1388
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386


Categories

سیاسی
اجتماعی
ورزشی
شخصی

نایت گالری
قالب های نایت اسکین


آمار وبلاگ
کاربران آنلاین:
بازديدها :